جمعه، 17 شهریور 1385
تکامل چیست؟
نظر ها
نمایش نظرات به صورت
(خطی | بند کشی شده)
سلام
موضوع خیلی جالبیه! اصولا این مسئله تطابق با محیط و اتفاق همواره داره اتفاق میفته و تکامل جانداران و بخصوص انسان تنها در پی تغییر نسل اتفاق نمیفته بلکه ممکنه بر اثر یک اتفاق یک جاندار به موضوعی پی ببره و بقیه جانداران با پیروی از اون چیزی رو یاد بگیرند که به نسلهای بعد هم منتقل بشه.(الان مثالی به خاطرم نمیاد!) این تکامل در انسان خیلی جالبتر اتفاق میفته و در طول تاریخ بشری خیلی از ابداعات و اختراعات بر اثر اتفاقات بوجود اومدن و خیلی از ابداعات هم بر اثر فشارهای محیط زندگی بر انسان بوجود آمدند، البته به نظر من انتقال یافته ها در انسان بر خلاف سایر جانداران در هنگام تغییر نسل اتفاق نمیفته یا اینکه کمتر اتفاق میفته.(اگر من برنامه نویسی بلدم بچه هام که برنامه نویس بدنیا نمیان!)، جایی خوندم که تا بحال 900 نسل از انسانها روی زمین زندگی کردند و یک جامعه شناس زندگی انسان روی زمین رو به 24 ساعت تقسیم کرده بود و اشاره میکرد که اختراعات بزرگ بشری (بعد از اختراع ماشین چاپ) تنها ثانیه های آخر این 24 ساعت رو تشکیل میدند و انسان تازه در این ثانیه های آخر شروع به تکامل کرده! انسان تازه در اول راه پیشرفت و تکامل قرار داره و هنوز خیلی راه برای پیشرفت و تکامل داره.
موضوع خیلی جالبیه! اصولا این مسئله تطابق با محیط و اتفاق همواره داره اتفاق میفته و تکامل جانداران و بخصوص انسان تنها در پی تغییر نسل اتفاق نمیفته بلکه ممکنه بر اثر یک اتفاق یک جاندار به موضوعی پی ببره و بقیه جانداران با پیروی از اون چیزی رو یاد بگیرند که به نسلهای بعد هم منتقل بشه.(الان مثالی به خاطرم نمیاد!) این تکامل در انسان خیلی جالبتر اتفاق میفته و در طول تاریخ بشری خیلی از ابداعات و اختراعات بر اثر اتفاقات بوجود اومدن و خیلی از ابداعات هم بر اثر فشارهای محیط زندگی بر انسان بوجود آمدند، البته به نظر من انتقال یافته ها در انسان بر خلاف سایر جانداران در هنگام تغییر نسل اتفاق نمیفته یا اینکه کمتر اتفاق میفته.(اگر من برنامه نویسی بلدم بچه هام که برنامه نویس بدنیا نمیان!)، جایی خوندم که تا بحال 900 نسل از انسانها روی زمین زندگی کردند و یک جامعه شناس زندگی انسان روی زمین رو به 24 ساعت تقسیم کرده بود و اشاره میکرد که اختراعات بزرگ بشری (بعد از اختراع ماشین چاپ) تنها ثانیه های آخر این 24 ساعت رو تشکیل میدند و انسان تازه در این ثانیه های آخر شروع به تکامل کرده! انسان تازه در اول راه پیشرفت و تکامل قرار داره و هنوز خیلی راه برای پیشرفت و تکامل داره.
ممنونم...
- در مورد یادگیری از نسل های پیشین یا موجودات دیگه، به نظر من این قضیه زیاد به بحث "تکامل"ی که بین نسل های مختلف ایجاد میشه در ارتباط نیست. شاید بشه در ادامه این صحبتت گفت که مثلا "ثبت اسناد یا به وجود اومدن "خط" به تکامل انسان کمک کرده" اما به نظر من به وجود اومدن خط، به ثبت اسناد و اطلاعات و از میان نرفتنشون کمک کرده و مستقیما در تکامل نقشی نداشته.
- در مورد تکامل در انسان امروزی، کاملا باهات مخالفم، ما هم همچنان خواه یا ناخواه در این تکامل قرار می گیریم... از میان رفتن دندون عقل یا کم شدن نسبی مو های بدن یا حتی از بین رفتن انگشت کوچک پا یا تعییر فیزیکی بدن و سر و هزاران تغییر فیزیکی و عقلی دیگه... این حرکت قرار نیست مشهود باشه... باید از بالا دید، به خودت و گذشتهء نه چندان دور ِ خودت نگاه کن...
این جریان 900 نسل که گفتی خیلی جالب بود، ممنون
- در مورد یادگیری از نسل های پیشین یا موجودات دیگه، به نظر من این قضیه زیاد به بحث "تکامل"ی که بین نسل های مختلف ایجاد میشه در ارتباط نیست. شاید بشه در ادامه این صحبتت گفت که مثلا "ثبت اسناد یا به وجود اومدن "خط" به تکامل انسان کمک کرده" اما به نظر من به وجود اومدن خط، به ثبت اسناد و اطلاعات و از میان نرفتنشون کمک کرده و مستقیما در تکامل نقشی نداشته.
- در مورد تکامل در انسان امروزی، کاملا باهات مخالفم، ما هم همچنان خواه یا ناخواه در این تکامل قرار می گیریم... از میان رفتن دندون عقل یا کم شدن نسبی مو های بدن یا حتی از بین رفتن انگشت کوچک پا یا تعییر فیزیکی بدن و سر و هزاران تغییر فیزیکی و عقلی دیگه... این حرکت قرار نیست مشهود باشه... باید از بالا دید، به خودت و گذشتهء نه چندان دور ِ خودت نگاه کن...
این جریان 900 نسل که گفتی خیلی جالب بود، ممنون
سلام.
1)یعنی اونقدر جهش و تغییر پیدا کردن که 30% ازشون دیگه مثل اولین والدشون به گیرنده های CD4 سلولهای T helpr (اصلی ترین هدف این ویروسها. T helper ها از سلولهای اساسی سیستم ایمنی هستن که تو نوع خاصی از دفاع به اسم "دفاع سلولار" نقش اساسی دارن و از طرفی در راه اندازی نوع دیگه ای از دفاع به اسم "دفاع هومورال{خونی}" هم واسطهء مهمی محسوب میشن) اتصال پیدا نمیکنن و نوع وشکل اتصال متفاوت خواهد بود. سایر خصوصیات (مثل بقیهء پروتئینهای سطحی ویروس، توالی نقاط اتصال/برش و...) هم با شدت های کمتر تغییر میکنه.
2) نمیدونم منظورت از اینکه مطالب مذهبی رو قاطی نکن چیه. ولی چشم، دیگه هیچ چیز با این شکل و ساختار نمی نویسم.
3) اوه اوه اوه. چه کار داری میکنی. این دیگه چیه. خیلی خفنه. من با نظر حائری موافقم. البته فعلا!!!!!!!.
4)سوال "این اطلاعات رو از کجا آوردید؟" یه جوریه!. خوب از ...
. ولی کار سختیه منابع رو یکی یکی پیدا کنم. میدونی که!، حالا چه اطلاعات رو از ... و چه از جای دیگه ای تهیه کرده باشم. ولی اگه منظورت از سوال این بوده که "منابع نوشته هات رو بگو" خوب تلاش میکنم پیداشون کنم هرچند اگه ادعا نباشه به ازای هر خط از نوشته هام فکر کنم یه منبع باید بگم!!!
1)یعنی اونقدر جهش و تغییر پیدا کردن که 30% ازشون دیگه مثل اولین والدشون به گیرنده های CD4 سلولهای T helpr (اصلی ترین هدف این ویروسها. T helper ها از سلولهای اساسی سیستم ایمنی هستن که تو نوع خاصی از دفاع به اسم "دفاع سلولار" نقش اساسی دارن و از طرفی در راه اندازی نوع دیگه ای از دفاع به اسم "دفاع هومورال{خونی}" هم واسطهء مهمی محسوب میشن) اتصال پیدا نمیکنن و نوع وشکل اتصال متفاوت خواهد بود. سایر خصوصیات (مثل بقیهء پروتئینهای سطحی ویروس، توالی نقاط اتصال/برش و...) هم با شدت های کمتر تغییر میکنه.
2) نمیدونم منظورت از اینکه مطالب مذهبی رو قاطی نکن چیه. ولی چشم، دیگه هیچ چیز با این شکل و ساختار نمی نویسم.
3) اوه اوه اوه. چه کار داری میکنی. این دیگه چیه. خیلی خفنه. من با نظر حائری موافقم. البته فعلا!!!!!!!.
4)سوال "این اطلاعات رو از کجا آوردید؟" یه جوریه!. خوب از ...
بنظرم باید تکامل ذهنی رو (که فقط در مورد انسان معنی داره) با تکامل بدنی و تکامل غریزی جدا کرد (و حتما اینکار شده!) و تکامل ذهنی و عقلی از نسلی به نسل دیگه منتقل نمیشه. این مقاله به تکامل بدنی و غریزی و نقش تصادفات در تکامل میپردازه که ربطی به مساله تکامل ذهنی نداره و من نباید این موضوع رو وارد بحث میکردم!
در ضمن بنده تکامل فیزیکی چندانی به غیر از رشد طبیعی انسان تو خودم نمیبینم! البته تو رو نمیدونم شاید کله مبارکتون یکم بزرگتر از گذشته شده باشه!
در ضمن بنده تکامل فیزیکی چندانی به غیر از رشد طبیعی انسان تو خودم نمیبینم! البته تو رو نمیدونم شاید کله مبارکتون یکم بزرگتر از گذشته شده باشه!
تکامل فکر و عقل انسان هم وجود داشته، زیاد خیال نکن از همون بوزینه ای که گفته شده متفاوتیم و با خودت حال نکن!
همه موجودات از یه اندازه ای تفکر و تعقل برخوردارند.... چه بسا انسان امروزی نیست از عقل و شعور بیشتری نسبت به گذشتگان برخورداره و این حرکت تا نهایت ادامه خواهد داشت...
همین الان این خبر رو توی BBC خوندم... خیلی جالبه
به عمق فاجعه دقت کنید...
"يک مطالعه تازه نتيجه گيری کرده است که سيارات مشابه زمين که حول ساير ستاره ها می گردند احتمالا بسيار متداول تر از آن هستند که تصور می شد.اکثر قريب به اتفاق سياراتی که تاکنون در اطراف ساير ستاره ها کشف شده اند از نوع غول های گازی مانند مشتری يا کيوان هستند که اين به دليل ضعف تکنيک های کنونی برای يافتن کرات کوچکتر در نقاط دور دست است.اما تحليلی توسط دانشمندان در آمريکا نشان می دهد که يک سوم اين منظومه های حاوی سيارات غول پيیکر همچنين ممکن است حاوی سياراتی مانند زمين باشند.جزئيات اين تحقيق در تازه ترين شماره مجله "ساينس" چاپ شده است."
منبع
"يک مطالعه تازه نتيجه گيری کرده است که سيارات مشابه زمين که حول ساير ستاره ها می گردند احتمالا بسيار متداول تر از آن هستند که تصور می شد.اکثر قريب به اتفاق سياراتی که تاکنون در اطراف ساير ستاره ها کشف شده اند از نوع غول های گازی مانند مشتری يا کيوان هستند که اين به دليل ضعف تکنيک های کنونی برای يافتن کرات کوچکتر در نقاط دور دست است.اما تحليلی توسط دانشمندان در آمريکا نشان می دهد که يک سوم اين منظومه های حاوی سيارات غول پيیکر همچنين ممکن است حاوی سياراتی مانند زمين باشند.جزئيات اين تحقيق در تازه ترين شماره مجله "ساينس" چاپ شده است."
منبع
والا اینکه همچین سیاراتی باشه یا نباشه فکر نکنم عمر ما قد بده بریم ببینیم اونجاها چه خبره! انسان هنوز نتونسته حتی به ماه سفر کنه (سوتی های جدید ناسا رو که در جریانش هستی!تقریبا دیگه ثابت شده که سفر به ماه یه حقه سینمایی بوده! ) چه برسه به سایر منظومه ها!
برداشت من از کل بحث
:
نکته اول:
این نوشته حداقل 2 روز طول کشیده چون:
کلمه "گشتره" مربوط به روز 29ام تقویم زمین شناسی است که نشان دهنده اینه که نویسنده در اون روز نتونسته جلوی خودش رو بگیره و ...
نکته دوم: اینکه امید فقط نصف روز تعطیلی داره روز 30ام موقع چیرگی پستانداران
نکته سوم:
نویسنده نخواسته اطلاعات کامل به خواننده بده
19 روز تو این تقویم خالیه آقا! یعنی بیش از نصف ماه!
نتیجه اخلاقی:
زمین حداکثر 150 میلیون سال دیگه نابود میشه چون نمیشه که ماه بیشتر از 31 روز طول بکشه
------------------------------------------------------------------------------
گذشته از شوخی! خیلی جالب بود
نکته اول:
این نوشته حداقل 2 روز طول کشیده چون:
کلمه "گشتره" مربوط به روز 29ام تقویم زمین شناسی است که نشان دهنده اینه که نویسنده در اون روز نتونسته جلوی خودش رو بگیره و ...
نکته دوم: اینکه امید فقط نصف روز تعطیلی داره روز 30ام موقع چیرگی پستانداران
نکته سوم:
نویسنده نخواسته اطلاعات کامل به خواننده بده
19 روز تو این تقویم خالیه آقا! یعنی بیش از نصف ماه!
نتیجه اخلاقی:
زمین حداکثر 150 میلیون سال دیگه نابود میشه چون نمیشه که ماه بیشتر از 31 روز طول بکشه
------------------------------------------------------------------------------
گذشته از شوخی! خیلی جالب بود
استاد یه مقدار مطالب دیپلم به پایین هم تو وبلاگت بنویس ما مهجور نمونیم!
اختیار داری....
شما سروری، شرمنده که مطالب در خور شما نیست...
من شدیدا کوچیکم...
شما سروری، شرمنده که مطالب در خور شما نیست...
من شدیدا کوچیکم...
آهانده ! حالا كامنتها درست شد !
خوشم مياد كه آخرين مرحله اش به چيرگي پستانداران رسيده
نه چيرگي خزندگان !
خوشم مياد كه آخرين مرحله اش به چيرگي پستانداران رسيده
خوب اگه آخرش چیرگی خزندگان بود....
یا الان من و شما هم خزنده بودیم...
یا اصلا من نبودم که این مطلب رو بنویسم یا اینکه شما نبودی که "نظر" بدی.
یا الان من و شما هم خزنده بودیم...
یا اصلا من نبودم که این مطلب رو بنویسم یا اینکه شما نبودی که "نظر" بدی.
ممنون از این سایتتون ولی باید کمی جزیی تر در این مورد توضیح بدین راستی اندر تایل در نظریه داروین به چه معناست چه خصوصیاتی داشت
بیشتر در این مورد بحث کنین
ممنون
بیشتر در این مورد بحث کنین
ممنون
به این فکر کنید ایا تکامل روح هم وجود داره ؟
اصلا چیزی به نام روح وجود داره؟
ایا جهشهایی که باعث تکامل میشن کاملا اتفاقی هستن؟
اخرین نقطه تکامل کجاست؟
اصلا چیزی به نام روح وجود داره؟
ایا جهشهایی که باعث تکامل میشن کاملا اتفاقی هستن؟
اخرین نقطه تکامل کجاست؟
تکامل برگردان درستی برای واژه evolution نیست ، تکامل به معنی این هست که چیزی به عنوان کمال وجود دارد و تکامل یعنی رسیدن به این کمال ولی در این فرضیه این مسله مطرح نیست ، "برآیش" واژه بهتری هست
این مقاله را هم بخوانید
http://harandi1.blogspot.com/2005/08/blog-post.html
این مقاله را هم بخوانید
http://harandi1.blogspot.com/2005/08/blog-post.html
به نام خدا
وبلاگ خوبي داريد
اگر با تبادل لينك موافق هستيد وبلاگ من را با نام مقالات و كتب علمي در وبلاگ بگذاريد و به من خبر دهيد تا وبلاگتان را در وبلاگم قرار دهم. باتشكر
وبلاگ خوبي داريد
اگر با تبادل لينك موافق هستيد وبلاگ من را با نام مقالات و كتب علمي در وبلاگ بگذاريد و به من خبر دهيد تا وبلاگتان را در وبلاگم قرار دهم. باتشكر
ممنون به خاطر نظرتون.
شما اگر از مطالب وبلاگ من خوشتون اومد، لینک من رو بذارید و من هم اگر مطالب شما رو پسندیدم، مطمئنا لینک رو می ذارم. اصولا از تبادل لینک به مفهوم تجاری (یا بالا بردن رنک و ...) خوشم نمیاد.
موفق باشید.
شما اگر از مطالب وبلاگ من خوشتون اومد، لینک من رو بذارید و من هم اگر مطالب شما رو پسندیدم، مطمئنا لینک رو می ذارم. اصولا از تبادل لینک به مفهوم تجاری (یا بالا بردن رنک و ...) خوشم نمیاد.
موفق باشید.
حیف که دیر این مطلب رو خوندم.
مسئله ای که به ذهن میخوره (همونطور که از افراد دیگه شنیدم) در مورد جهش های ژنتیکی مفید هست.
مثالی که اینجا زده شد، یک جهش ژنتیکی ای رو مشخص میکنه که به موجود قدرت برای بقا بخشیده
همونطور که میدونی، جهش های ژنتیکی مورد توجه غالبا در چند مرحله انجام میشن. یعنی اینطوری نیست که طرف قبلا دست نداشت، حالا داره! بلکه در ابتدا فقط یک تکه گوشت زائد از بدن حیوان میزنه بیرون. بعدا طی جهش های دیگه تکه گوشت بلندتر شده و یا در انتهای اون انگشتان به وجود میان و ...
بر فرض این که در ابتدا یک موجود خزنده بخوات جهش کنه و «دست» در بیاره، در صورتی که فقط یک دست درآورده باشه، نه فقط این جهش به سودش نیست، بلکه به ظررش هم هست! چون از اون نه فقط استفاده ی مفید نمیتونه بکنه (به خاطر تنها بودن دست) بلکه وزن اون جانور رو زیاد کرده و الکی همه جا داره میره دنبالش!
در کل، هر چقدر جهش ژنتیکی بخوات پیشرفته تر باشه، احتمال وقوع اون به مراتب (قابل توجهی) کاهش پیدا میکنه!!
حالا مثال دست رو شاید بشه قبول کرد؛ ولی فرض کن اولین موجودی که «چشم» دراورد!!!
«چشم» اونقدری پیچیده و تکه تکه هست که نشه تصور کرد که بخوات فقط با یک جهش به وجود اومده باشه!!
داشتن «چشم» قدرت هست، اما داشتن یک «قرنیه» به تنهایی هیچ گونه قدرتی نیست که بخوات اول در یک موجود ثابت بشه و بعد به مرور زمان تبدیل به یک چشم کامل بشه!!!
در حقیقت میخوام بهت بگم که جهش یا قدرت میاره یا زائده! یعنی وقتی یک جهش ژنتیکی به قدرت بقای یک موجود چیزی اضافه نکنه، اون جهش، یک جهش زائد هست و به زودی نسل این جهش از بین میره!
در حقیقت منظورم اون جهش های کوچکی هستن که منجر به، به وجود آمدن چشم میشن. هر کدوم به تنهایی هیچ گونه قدرتی نیستن که بخوان پایدار بمونن. یعنی در حقیقت هیچ وقت پیش نمیات که دقیقا همه ی جهش های لازم برای به وجود آمدن چشم به صورت یکجا و در یک موجود به وجود بیان!!
مسئله ای که به ذهن میخوره (همونطور که از افراد دیگه شنیدم) در مورد جهش های ژنتیکی مفید هست.
مثالی که اینجا زده شد، یک جهش ژنتیکی ای رو مشخص میکنه که به موجود قدرت برای بقا بخشیده
همونطور که میدونی، جهش های ژنتیکی مورد توجه غالبا در چند مرحله انجام میشن. یعنی اینطوری نیست که طرف قبلا دست نداشت، حالا داره! بلکه در ابتدا فقط یک تکه گوشت زائد از بدن حیوان میزنه بیرون. بعدا طی جهش های دیگه تکه گوشت بلندتر شده و یا در انتهای اون انگشتان به وجود میان و ...
بر فرض این که در ابتدا یک موجود خزنده بخوات جهش کنه و «دست» در بیاره، در صورتی که فقط یک دست درآورده باشه، نه فقط این جهش به سودش نیست، بلکه به ظررش هم هست! چون از اون نه فقط استفاده ی مفید نمیتونه بکنه (به خاطر تنها بودن دست) بلکه وزن اون جانور رو زیاد کرده و الکی همه جا داره میره دنبالش!
در کل، هر چقدر جهش ژنتیکی بخوات پیشرفته تر باشه، احتمال وقوع اون به مراتب (قابل توجهی) کاهش پیدا میکنه!!
حالا مثال دست رو شاید بشه قبول کرد؛ ولی فرض کن اولین موجودی که «چشم» دراورد!!!
«چشم» اونقدری پیچیده و تکه تکه هست که نشه تصور کرد که بخوات فقط با یک جهش به وجود اومده باشه!!
داشتن «چشم» قدرت هست، اما داشتن یک «قرنیه» به تنهایی هیچ گونه قدرتی نیست که بخوات اول در یک موجود ثابت بشه و بعد به مرور زمان تبدیل به یک چشم کامل بشه!!!
در حقیقت میخوام بهت بگم که جهش یا قدرت میاره یا زائده! یعنی وقتی یک جهش ژنتیکی به قدرت بقای یک موجود چیزی اضافه نکنه، اون جهش، یک جهش زائد هست و به زودی نسل این جهش از بین میره!
در حقیقت منظورم اون جهش های کوچکی هستن که منجر به، به وجود آمدن چشم میشن. هر کدوم به تنهایی هیچ گونه قدرتی نیستن که بخوان پایدار بمونن. یعنی در حقیقت هیچ وقت پیش نمیات که دقیقا همه ی جهش های لازم برای به وجود آمدن چشم به صورت یکجا و در یک موجود به وجود بیان!!
با حرفات موافقم و البته خوب نفهمیدم مطلب فوق رو تایید کردی یا رد کردی
چون راستش من تفاوتی بین چیزی که گفتی و مطلب بالا ندیدم ولی لحن بیانت اینطوری بود که چیزی متفاوت داری می گی.
در آخر هم در تایید حرفات و پیوندش به مثال موش ها، همیشه موش های سیاه تولید می شدند و همیشه این اتفاق پسندیده نبوده و به ضرر موش های سیاه تموم می شده (مثل ناقص متولد شدن یک فرزند، از یک ازدواج فامیلی!) ولی زمانی که «شرایط محیطی» اون رو بپسنده (یعنی سیاه شدن زمین) اون «ناقص» متولد شدن نه تنها چیز زایدی نیست، بلکه موردی است پسندیده و مطلوب.
به هر حال، طبق نظر فوق و نظر من، ما تا الان خواسته یا ناخواسته بر طبق رفتار ها و مطلوب های «محیط» مون رشد کردیم و [فعلا] خواهیم کرد.
در مورد چشم هم که گفتی... چشم انسان می تونه خیلی پیشرفته باشه (که هست، اما شاید پیشرفته ترین نباشه) اما داری اجزای این چشم پیشرفته رو می بینی که به نظرم نباید این کارو بکنی و بهتره نمونه های ساده تر رو در حشرات یا ماهی ها ببینی. یعنی مجموعهء سیستم ِ چشم از قدرت کم رشد کرده به قدرت زیاد و شاید اولین چشم اصلا قرنیه نداشته!!
فکر می کنم و سعی می کنم یک مثال از یک موجود با یک دید محدود و مختصر برات پیدا کنم. اما دقت کن که از روز ۲۵ ام تقویم بالا، حسوانات به وجود اومدن و به همین دلیل ممکنه موجوداتی که چنین جهش هایی داشته اند (یا مشابه های ایشون) الان موجود نباشند!
و در نهایت، شاید در مورد چشم به نتیجه نرسم، اما مشابهش در مورد دست یا پا رو خیلی راحت تر می تونم برات مثال بزنم
موفق باشی
در آخر هم در تایید حرفات و پیوندش به مثال موش ها، همیشه موش های سیاه تولید می شدند و همیشه این اتفاق پسندیده نبوده و به ضرر موش های سیاه تموم می شده (مثل ناقص متولد شدن یک فرزند، از یک ازدواج فامیلی!) ولی زمانی که «شرایط محیطی» اون رو بپسنده (یعنی سیاه شدن زمین) اون «ناقص» متولد شدن نه تنها چیز زایدی نیست، بلکه موردی است پسندیده و مطلوب.
به هر حال، طبق نظر فوق و نظر من، ما تا الان خواسته یا ناخواسته بر طبق رفتار ها و مطلوب های «محیط» مون رشد کردیم و [فعلا] خواهیم کرد.
در مورد چشم هم که گفتی... چشم انسان می تونه خیلی پیشرفته باشه (که هست، اما شاید پیشرفته ترین نباشه) اما داری اجزای این چشم پیشرفته رو می بینی که به نظرم نباید این کارو بکنی و بهتره نمونه های ساده تر رو در حشرات یا ماهی ها ببینی. یعنی مجموعهء سیستم ِ چشم از قدرت کم رشد کرده به قدرت زیاد و شاید اولین چشم اصلا قرنیه نداشته!!
فکر می کنم و سعی می کنم یک مثال از یک موجود با یک دید محدود و مختصر برات پیدا کنم. اما دقت کن که از روز ۲۵ ام تقویم بالا، حسوانات به وجود اومدن و به همین دلیل ممکنه موجوداتی که چنین جهش هایی داشته اند (یا مشابه های ایشون) الان موجود نباشند!
و در نهایت، شاید در مورد چشم به نتیجه نرسم، اما مشابهش در مورد دست یا پا رو خیلی راحت تر می تونم برات مثال بزنم
موفق باشی
سلام.
حالا یه خورده در مورد تئوری های شکل گیری حیات. البته اول بگم میخوام اینجا مطالب رو مارپیچی بنویسم. یعنی اول تو چندتا نوشته (که چند تا شون رو نوشتم) اشارهء کلی میکنم بعد جزئی تر و جزئی تر ... .
شاید بگین اینجا داریم در مورد تکامل صحبت میکنیم و با شکل گیری حیات کاری نداریم ولی می خوام در مورد یکی از باحالترین تئوری های این حیطه که هم خوب آزمایش شده و هم خیلی باحال بنیان امکان پذیری تکامل درش رعایت شده و هم اینکه با ایده و اعتقاد بعضی مشابهه بنویسم:
تئوری:"حیات اولین بار با شکل گیری یه ترکیب از بلور خاک رس (سیلیس) و RNA ( ریبونوکلئیک اسید) شکل گرفت."
در واقع تمام تئوری های قبلی که در مورد شکل گیری حیات قبل از این ایده، مطرح بودن با غلظت مشکل داشتن. یعنی تو آزمایشگاه شرایط زمین در n میلیارد سال پیش رو بازسازی میکردن و توی اون شرایط موادی مثل بعضی آمینو اسیدها، کربوهیدراتها، اسیدهای نوکلئیک و... تولید میشدن ولی غلظت این مواد بر اساس شرایط و پایداریشون هیچ وقت به حدی نمیرسید که بشه فکر کرد که شرایط ویژه ای رو بسازن تا حیات از اونجا شروع بشه. اما بلورهای سیلیس در کنار برخی ساختارها و توالی های RNA رفتار جالبی نشون میدن( و بالعکس) اگه توالی هایی از RNA تهیه کنید و در کنار بلور سیلیس بذارین می بینین که RNA به سطح بلور میچسبه. و به این ترتیب در کنار هم غلظت قابل قبولی از RNA به وجود میاد که برهم کنش بین اونها میتونه متصور باشه. در عمل هم این برهم کنش دیده میشه. یعنی برخی از رشته های RNA منجر به شکل گیری توالی های جدید RNA در سطح سیلیس در کنار خودشون میشن و برخی این توانایی رو ندارن. در عین حال برخی از توالی های RNA توان تحریک رشد و گسترش بلور سیلیس رو دارن ولی برخی ندارن. به این ترتیب وقتی یه توالی RNA بتونه سیلیس رو گسترش بده میتونه شرایط رو برای برهم کنش، بیشتر کنه و اگه بتونه به شکل گیری RNA در کنار خودش بپردازه گسترش ترکیب RNA-سیلیس رو امکان پذیر میکنه و این، شرایط رو برای اعمال دو بنیان اساسی تکامل محیا میکنه یعنی:
1) وجود سیستمهای همانند سازی کننده.
2) وجود تغییر( به طوری که در روش همانند سازی هم بتونه اثر بذاره).
حالا تصور کنین طی این گسترش و تغییرها ترکیب خاصی از RNA و سیلیس شکل بگیره که منجر به کپی برداری از RNA بشه و این RNA شکل گیری بلور رو هم تحریک کنه! این یعنی حیات !!!.
حالا کجای این تئوری به چه ایده ای از چه کسانی مشابه هستش؟:
به ایدهء برخی ادیان مثل اسلام که درشون گفته میشه "ما شما را از خاک آفریدیم".
البته فقط به خاطر تشابه میگم.
حالا یه خورده در مورد تئوری های شکل گیری حیات. البته اول بگم میخوام اینجا مطالب رو مارپیچی بنویسم. یعنی اول تو چندتا نوشته (که چند تا شون رو نوشتم) اشارهء کلی میکنم بعد جزئی تر و جزئی تر ... .
شاید بگین اینجا داریم در مورد تکامل صحبت میکنیم و با شکل گیری حیات کاری نداریم ولی می خوام در مورد یکی از باحالترین تئوری های این حیطه که هم خوب آزمایش شده و هم خیلی باحال بنیان امکان پذیری تکامل درش رعایت شده و هم اینکه با ایده و اعتقاد بعضی مشابهه بنویسم:
تئوری:"حیات اولین بار با شکل گیری یه ترکیب از بلور خاک رس (سیلیس) و RNA ( ریبونوکلئیک اسید) شکل گرفت."
در واقع تمام تئوری های قبلی که در مورد شکل گیری حیات قبل از این ایده، مطرح بودن با غلظت مشکل داشتن. یعنی تو آزمایشگاه شرایط زمین در n میلیارد سال پیش رو بازسازی میکردن و توی اون شرایط موادی مثل بعضی آمینو اسیدها، کربوهیدراتها، اسیدهای نوکلئیک و... تولید میشدن ولی غلظت این مواد بر اساس شرایط و پایداریشون هیچ وقت به حدی نمیرسید که بشه فکر کرد که شرایط ویژه ای رو بسازن تا حیات از اونجا شروع بشه. اما بلورهای سیلیس در کنار برخی ساختارها و توالی های RNA رفتار جالبی نشون میدن( و بالعکس) اگه توالی هایی از RNA تهیه کنید و در کنار بلور سیلیس بذارین می بینین که RNA به سطح بلور میچسبه. و به این ترتیب در کنار هم غلظت قابل قبولی از RNA به وجود میاد که برهم کنش بین اونها میتونه متصور باشه. در عمل هم این برهم کنش دیده میشه. یعنی برخی از رشته های RNA منجر به شکل گیری توالی های جدید RNA در سطح سیلیس در کنار خودشون میشن و برخی این توانایی رو ندارن. در عین حال برخی از توالی های RNA توان تحریک رشد و گسترش بلور سیلیس رو دارن ولی برخی ندارن. به این ترتیب وقتی یه توالی RNA بتونه سیلیس رو گسترش بده میتونه شرایط رو برای برهم کنش، بیشتر کنه و اگه بتونه به شکل گیری RNA در کنار خودش بپردازه گسترش ترکیب RNA-سیلیس رو امکان پذیر میکنه و این، شرایط رو برای اعمال دو بنیان اساسی تکامل محیا میکنه یعنی:
1) وجود سیستمهای همانند سازی کننده.
2) وجود تغییر( به طوری که در روش همانند سازی هم بتونه اثر بذاره).
حالا تصور کنین طی این گسترش و تغییرها ترکیب خاصی از RNA و سیلیس شکل بگیره که منجر به کپی برداری از RNA بشه و این RNA شکل گیری بلور رو هم تحریک کنه! این یعنی حیات !!!.
حالا کجای این تئوری به چه ایده ای از چه کسانی مشابه هستش؟:
به ایدهء برخی ادیان مثل اسلام که درشون گفته میشه "ما شما را از خاک آفریدیم".
البته فقط به خاطر تشابه میگم.
ممنون، خیلی خوب بود 
من که منتظر مابقی بحث شما هستم.
فقط چند سوال و درخواست:
۱- میشه حدس زد اون ۳۰٪ یعنی چی، اما اگه یک توضیح مختصری بدید بد نیست
۲- لطفا مسایل مذهبی رو اصلا قاطی این قضیه نکنید. قبلا هم بحث هایی بود که تا حد ممکن حذف شدند.
۳- آیا مطالبی در مورد وجود هویت «من» هم کشف شده؟ چرا «من» ِ من با «من» ِ شما متفاوته؟ (البته فکر کنم هنوز برای این زود باشه!)
۴- ممنون میشم اگر امکانش هست بگید این اطلاعات رو از کجا آوردید؟!
ممنون و موفق باشید.
من که منتظر مابقی بحث شما هستم.
فقط چند سوال و درخواست:
۱- میشه حدس زد اون ۳۰٪ یعنی چی، اما اگه یک توضیح مختصری بدید بد نیست
۲- لطفا مسایل مذهبی رو اصلا قاطی این قضیه نکنید. قبلا هم بحث هایی بود که تا حد ممکن حذف شدند.
۳- آیا مطالبی در مورد وجود هویت «من» هم کشف شده؟ چرا «من» ِ من با «من» ِ شما متفاوته؟ (البته فکر کنم هنوز برای این زود باشه!)
۴- ممنون میشم اگر امکانش هست بگید این اطلاعات رو از کجا آوردید؟!
ممنون و موفق باشید.
2-
خوشم میات خیییلی حساسی. اگر میشه یک مطلب مذهبی هم تو وبلاگت بذار تا بشه این جور حرفا رو اونجا جمع کرد
3- میشه بحث رو فلسفی نکنی؟ این قضیه حد اقل تا جایی که من سراغش رفتم، سر دراز داره. چه بحثایی که ابن سینا در این مورد نکرده. پیشنهاد میکنم بحثش رو وسط نکشید، چون از اصل بحث دور میشیم
-----------------------------
از نگار خانم ( اصغرآقا - آقای مهندس - ...
) (؟؟) هم به خاطر مطالب مفیدشون تشکر میکنم.
3- میشه بحث رو فلسفی نکنی؟ این قضیه حد اقل تا جایی که من سراغش رفتم، سر دراز داره. چه بحثایی که ابن سینا در این مورد نکرده. پیشنهاد میکنم بحثش رو وسط نکشید، چون از اصل بحث دور میشیم
-----------------------------
از نگار خانم ( اصغرآقا - آقای مهندس - ...
سلام.
مطلب جالبیه!. ممنونم به خاطر نوشته هاتون در مورد مثال سادهء چشم میتونم به کرم خاکی اشاره کنم.
کرم خاکی فقط از طریق پایانه های عصبی که زیر لایهء نازک پوستش هستن میتونه بفهمه که چقدر نور بهش میرسه. در ضمن خیلی سطح بندی قوی برای این دسته بندی نداره. تو این سیستم اصلا رنگ یا تصویر یا ... مطرح نیست. فقط وجود و تا حدی شدت نور. از طرفی یه ارگان local هم نیست بلکه به صورت generalized در کل پوستش پخشه. با این وجود نمیشه نتیجه گرفت این سیستم بینایی اولین شکل بیناییه چون کرم خاکی مال دورهءماست. خودش کلی تکامل پیدا کرده و شاید یه روزی چشمهای دیگه ای داشته و حالا برای کرم خاکی بودن این یه چشم خوبه و کافی پس انرژی بیشتری برای تهیهء چشم بهتر تلف نمیکنه. اما با این اوصاف سیستم بیناییه کرم خاکی میتونه یه ایده هایی رو در مورد ساختار اولین چشمها در ذهن شکل بده.
بگذریم در مورد یه نکتهء دیگه هم که بالا گفتین بگم:
یادگیری و تجربه برای ما ربطی به تکامل نداره. برای هیچ موجودی انطور نیست. درواقع اینطور بگم که هرموجودی با ژنومی که داره یه سری توانایی برای تجربه اندوزی خواهد داشت. مثلا انسانها با ژنوم فعلیشون یه شبکهء عصبی پیاده سازی میکنن. این شبکه با تجربیاتی که فرد کسب میکنه آموزش میبینه. حالا اگه ژنوم شبکه ای طراحی کرده باشه که لایه بندی ارتباطات و ... مناسب برای درک محیط داشته باشه فرد و در واقع خودش رو بهتر حفظ کرده و بهتر به نسل بعد منتقل میشه ولی در نسل بعد دوباره همین ژنوم یه شبکهء عصبی که هنوز آموزش ندیده میسازه و دوباره این شبکه باید آموزش ببینه تا تجربیات مغز بابا رو یاد بگیره. به یه نکته خوب توجه کنین : قویترین چیزی که به تکامل کمک میکنه موجودات زندهء اطراف هستن نه محیط غیر زنده. اگر محیط موشهایی که گفتین تغییر کنه ولی جغدی نباشه موشهای زرد رو بخوره موشهای سیاه برتر نمیشن. اگر موجودات در طی تکامل به هوش سطح بالا دست پیدا کردن به این دلیل بود که موجودات active و محاسبه گری در اطرافشون بوده که براشون مشکل ایجاد میکرده. پس سیستمی که بهتر بتونه محاسبه کنه و اطرافیان رو کنار بزنه بیشتر میبره. اول تک سلولیها با هم رقابت کردن. بعد پرسلولیها اومدن که تو برخی زمینه ها از تک سلولی ها بهتر محاسبه میکردن. و یا حد اقل در حد تک سلولیها بودن. بعد برخی پرسلولیها وظایف رو بین سلولها دسته بندی کردن و باز محاسبات بهتر شد. در نهایت پر سلولیهایی شکل گرفتن که محاسبات "بیین پرسلولی" رو که قویتر بود شکل دادن و جوامع شکل گرفت. برای کل اکوسیستمی که وجود داره نمیشه گفت بهترین کدومه؟: تک سلولی. پرسلولی ساده. پرسلولی پیچیده. جوامع .... چون هنوز از هر کدوم نمونه های بسیاری وجود دارن و نمیشه برتری ای برای یکی یا دوتاشون قائل بود. مثلا عامل سل یا "باسیل کخ" (باسیلوس توبرکولوزیس" یک نمونهء تک سلولیه(پایینترین سطح محاسبه) و انسان یک سیستم جامعه سازه(بالاترین سطح محاسبهء فعلی) حالا کدوم یکی بهتره. هنوز سالانه چند میلیون نفر تو دنیا بر اثر سل میمیرن. حالا هم بهترین خط درمان برای سل که شامل ریفامپین و ایزونیازید هستش داره شکست میخوره چون نسبت به 10 سال پیش این باسیل تکامل پیدا کرده. و الی آخر ...
مطلب جالبیه!. ممنونم به خاطر نوشته هاتون در مورد مثال سادهء چشم میتونم به کرم خاکی اشاره کنم.
کرم خاکی فقط از طریق پایانه های عصبی که زیر لایهء نازک پوستش هستن میتونه بفهمه که چقدر نور بهش میرسه. در ضمن خیلی سطح بندی قوی برای این دسته بندی نداره. تو این سیستم اصلا رنگ یا تصویر یا ... مطرح نیست. فقط وجود و تا حدی شدت نور. از طرفی یه ارگان local هم نیست بلکه به صورت generalized در کل پوستش پخشه. با این وجود نمیشه نتیجه گرفت این سیستم بینایی اولین شکل بیناییه چون کرم خاکی مال دورهءماست. خودش کلی تکامل پیدا کرده و شاید یه روزی چشمهای دیگه ای داشته و حالا برای کرم خاکی بودن این یه چشم خوبه و کافی پس انرژی بیشتری برای تهیهء چشم بهتر تلف نمیکنه. اما با این اوصاف سیستم بیناییه کرم خاکی میتونه یه ایده هایی رو در مورد ساختار اولین چشمها در ذهن شکل بده.
بگذریم در مورد یه نکتهء دیگه هم که بالا گفتین بگم:
یادگیری و تجربه برای ما ربطی به تکامل نداره. برای هیچ موجودی انطور نیست. درواقع اینطور بگم که هرموجودی با ژنومی که داره یه سری توانایی برای تجربه اندوزی خواهد داشت. مثلا انسانها با ژنوم فعلیشون یه شبکهء عصبی پیاده سازی میکنن. این شبکه با تجربیاتی که فرد کسب میکنه آموزش میبینه. حالا اگه ژنوم شبکه ای طراحی کرده باشه که لایه بندی ارتباطات و ... مناسب برای درک محیط داشته باشه فرد و در واقع خودش رو بهتر حفظ کرده و بهتر به نسل بعد منتقل میشه ولی در نسل بعد دوباره همین ژنوم یه شبکهء عصبی که هنوز آموزش ندیده میسازه و دوباره این شبکه باید آموزش ببینه تا تجربیات مغز بابا رو یاد بگیره. به یه نکته خوب توجه کنین : قویترین چیزی که به تکامل کمک میکنه موجودات زندهء اطراف هستن نه محیط غیر زنده. اگر محیط موشهایی که گفتین تغییر کنه ولی جغدی نباشه موشهای زرد رو بخوره موشهای سیاه برتر نمیشن. اگر موجودات در طی تکامل به هوش سطح بالا دست پیدا کردن به این دلیل بود که موجودات active و محاسبه گری در اطرافشون بوده که براشون مشکل ایجاد میکرده. پس سیستمی که بهتر بتونه محاسبه کنه و اطرافیان رو کنار بزنه بیشتر میبره. اول تک سلولیها با هم رقابت کردن. بعد پرسلولیها اومدن که تو برخی زمینه ها از تک سلولی ها بهتر محاسبه میکردن. و یا حد اقل در حد تک سلولیها بودن. بعد برخی پرسلولیها وظایف رو بین سلولها دسته بندی کردن و باز محاسبات بهتر شد. در نهایت پر سلولیهایی شکل گرفتن که محاسبات "بیین پرسلولی" رو که قویتر بود شکل دادن و جوامع شکل گرفت. برای کل اکوسیستمی که وجود داره نمیشه گفت بهترین کدومه؟: تک سلولی. پرسلولی ساده. پرسلولی پیچیده. جوامع .... چون هنوز از هر کدوم نمونه های بسیاری وجود دارن و نمیشه برتری ای برای یکی یا دوتاشون قائل بود. مثلا عامل سل یا "باسیل کخ" (باسیلوس توبرکولوزیس" یک نمونهء تک سلولیه(پایینترین سطح محاسبه) و انسان یک سیستم جامعه سازه(بالاترین سطح محاسبهء فعلی) حالا کدوم یکی بهتره. هنوز سالانه چند میلیون نفر تو دنیا بر اثر سل میمیرن. حالا هم بهترین خط درمان برای سل که شامل ریفامپین و ایزونیازید هستش داره شکست میخوره چون نسبت به 10 سال پیش این باسیل تکامل پیدا کرده. و الی آخر ...
سلام.
من مرتضی نیستم. نمیدونم چی شد که ایمیل مرتضی رو اینجا گذاشتم.
حالا در هر صورت یه چیزای دیگه ای هم به ذهنم میرسه:
اول اینکه تکامل اونقدر ها هم کند نیست. هر چی سیستمی که تحت تاثیر عوامل تغییر دهنده قرار میگیره پیچیده تر باشه، سرعت کمتر میشه. سیستمهایی هم وجود دارن که به صورت باور نکردنی سریع تکامل پیدا میکنن.خوب ساده ترین سیستم حیاتی که به ذهنتون میرسه چیه؟
من فکر میکنم ویروس مثال خوبیه! حالا فکر میکنم بدونین چرا در مورد "سارس" اونهمه وحشت ایجاد شده بود؟ یا آنفلوآنزای مرغی؟! آره این ویروسهای کوچولو چون ساده هستن کوچکترین تغییری خودش رو نشون میده و "خود تغییر، خود نتیجه هستش."(در مورد این جمله توضیح میدم). حالا شاید این سوال مطرح بشه که "چرا این وحشت در مورد بقیهء ویروسها اینقدر نیست؟"برای جواب یه موضوع بسیار جالب وجود داره که من الان شروع میکنم و امیدوارم به پایان خوبی برسه. اونم اینه: برخی از سیستمها خودشون توان تکامل خودشون رو دستکاری میکنن. در واقع اینطور بگم که شما در بسیاری از سیستمها آنزیمهای بسیار بسیار پیچیده ای میبینید که موقع فعالیت به اصطلاح "مو لا درز کارشون نمیره". ولی همهء آنزیمهای مربوط به مسیرهای همانندسازی و decode کردن ژنوم یه مقدار خطا تو کارشون دارن. ایا طی تکامل این آنزیمها که اینقدر نقش حیاتی دارن نمیتونستن مثل آنزیمهای کم اهمیتتر ی که گفتم، دقیق عمل کنن؟ این یعنی چی؟ یعنی اینکه اگه شما هیچ عامل فیزیکی شیمیایی جهش زا از محیط نداشته باشی باز سیستم خودش تو خودش جهش ایجاد میکنه!!! تا تکامل توی گونه ادامه پیدا کنه و گونه از بقیهء گونه ها عقب نیافته.(اینجا هم توضیح میخواد که بعدا میگم.) از طرفی اگه میزان این خطا از یه حدی بیشتر بشه سیستم تخریب میشه و باز سرعت تکامل تو اون گونه کم میشه. حالا با جهش هایی که توی سیستم ایجاد میشه اون میزان خطایی که تو آنزیمهای همانندسازی و decode و ... وجود داره هم تغییر میکنه. سیستمی که بتونه به یه حد بهینه برسه که هم سرعت تکامل بر اساس میزان جهشها کافی باشه و هم اینکه اونقدر جهش زیاد نباشه که سیستم اونقدر deform بشه که بمیره (منقرض بشه)، تو عالم ویروسها میشه "سارس" میشه "HIV" میشه فلوی مرغی. حالا آیا توی سیستمهای پیچیده تر این امکان پذیره؟ بعدا میگم. راستی میدونم که خیلی جسته گریخته مینویسم. تو نوشته های بعدی سعی میکنم درستش کنم.(توضیحات رو هم بعدا مینویسم)
من مرتضی نیستم. نمیدونم چی شد که ایمیل مرتضی رو اینجا گذاشتم.
حالا در هر صورت یه چیزای دیگه ای هم به ذهنم میرسه:
اول اینکه تکامل اونقدر ها هم کند نیست. هر چی سیستمی که تحت تاثیر عوامل تغییر دهنده قرار میگیره پیچیده تر باشه، سرعت کمتر میشه. سیستمهایی هم وجود دارن که به صورت باور نکردنی سریع تکامل پیدا میکنن.خوب ساده ترین سیستم حیاتی که به ذهنتون میرسه چیه؟
من فکر میکنم ویروس مثال خوبیه! حالا فکر میکنم بدونین چرا در مورد "سارس" اونهمه وحشت ایجاد شده بود؟ یا آنفلوآنزای مرغی؟! آره این ویروسهای کوچولو چون ساده هستن کوچکترین تغییری خودش رو نشون میده و "خود تغییر، خود نتیجه هستش."(در مورد این جمله توضیح میدم). حالا شاید این سوال مطرح بشه که "چرا این وحشت در مورد بقیهء ویروسها اینقدر نیست؟"برای جواب یه موضوع بسیار جالب وجود داره که من الان شروع میکنم و امیدوارم به پایان خوبی برسه. اونم اینه: برخی از سیستمها خودشون توان تکامل خودشون رو دستکاری میکنن. در واقع اینطور بگم که شما در بسیاری از سیستمها آنزیمهای بسیار بسیار پیچیده ای میبینید که موقع فعالیت به اصطلاح "مو لا درز کارشون نمیره". ولی همهء آنزیمهای مربوط به مسیرهای همانندسازی و decode کردن ژنوم یه مقدار خطا تو کارشون دارن. ایا طی تکامل این آنزیمها که اینقدر نقش حیاتی دارن نمیتونستن مثل آنزیمهای کم اهمیتتر ی که گفتم، دقیق عمل کنن؟ این یعنی چی؟ یعنی اینکه اگه شما هیچ عامل فیزیکی شیمیایی جهش زا از محیط نداشته باشی باز سیستم خودش تو خودش جهش ایجاد میکنه!!! تا تکامل توی گونه ادامه پیدا کنه و گونه از بقیهء گونه ها عقب نیافته.(اینجا هم توضیح میخواد که بعدا میگم.) از طرفی اگه میزان این خطا از یه حدی بیشتر بشه سیستم تخریب میشه و باز سرعت تکامل تو اون گونه کم میشه. حالا با جهش هایی که توی سیستم ایجاد میشه اون میزان خطایی که تو آنزیمهای همانندسازی و decode و ... وجود داره هم تغییر میکنه. سیستمی که بتونه به یه حد بهینه برسه که هم سرعت تکامل بر اساس میزان جهشها کافی باشه و هم اینکه اونقدر جهش زیاد نباشه که سیستم اونقدر deform بشه که بمیره (منقرض بشه)، تو عالم ویروسها میشه "سارس" میشه "HIV" میشه فلوی مرغی. حالا آیا توی سیستمهای پیچیده تر این امکان پذیره؟ بعدا میگم. راستی میدونم که خیلی جسته گریخته مینویسم. تو نوشته های بعدی سعی میکنم درستش کنم.(توضیحات رو هم بعدا مینویسم)
ممنونم نگار خانوم(؟؟) منتظر مابقی مطالبتون هستم.
سلام.
بازم اسم جدید نسبت دادی.
باشه ایرادی نداره نگار اسم خوبیه. هرچند ...
توضیح برای نوشتهء قبلی:
1)"خود تغییر، خود نتیجه هستش.":
ببینید، تغییر در یه سیستم پیچیده مثل یه پرسلولی با بافت و ارگانهای اختصاصی رو با تغییر در یه ویروس ساده مقایسه میکنم تا قضیه واضح بشه. تصور کنید که ویروس مورد نظر از 2 قسمت:الف)DNA، ب)کپسول پروتئینی، تشکیل شده. ساخته شدن پروتئین توسط DNA کد میشه و در عین حال DNA توسط پروتئین حمل و منتقل میشه. پس توالی DNA مذکور باید 2 تا خصوصیت داشته باشه یک اینکه پروتئین رو کد کنه و دوم اینکه برای کپسول، DNAی ویروسی شناخته بشه تا حمل بشه. حالا تصور کنید این DNA جهش پیدا کنه. در نتیجه به طور کلی حالت های زیر ممکنه اتفاق بیفته:
1) دیگه پروتئینی با ساختار کپسولی تولید نشه.
2) پروتئینی با ساختار کپسولی تولید بشه ولی این پروتئین توان تشخیص DNA ویروسی رو برای بسته بندی کردن نداشته باشه.
3) پروتئین ساختار کپسول رو داشته باشه، همچنان بتونه DNA ویروس رو شناسایی کنه، ولی این جهش اخیر رو نتونه بشناسه و DNA جدید رو بسته بندی نکنه.
4)پروتئین ساختار کپسول رو داشته باشه، همچنان بتونه DNA ویروس رو شناسایی کنه،تغییر اخیر در DNA هم اونقدر در محل اساسی و مهمی نباشه که کپسول نتونه DNA رو شناسایی کنه.
5)پروتئین ساختار کپسول رو داشته باشه، ولی تغییر اخیر منجر به این شده باشه که این کپسول جدید توالی ای متفاوت با توالیه DNA قبلی رو به عنوان DNAویروس بشناسه.
6)پروتئین ساختار کپسول رو داشته باشه، ولی تغییر اخیر منجر به این شده باشه که این کپسول جدید توالی ای متفاوت با DNA قبلی رو به عنوان DNAویروس بشناسه. و اتفاقا این توالی متفاوت، دقیقا همون توالی جدید بعد از جهش DNA ویروسی باشه.
میبینید که کلا چند حالت میشه تصور کرد که یا مستقیما خود DNAی تغییر یافته توش موثره یا با یه پله واسطه، کپسول(ترجمهء DNA به پروتئین یه پله فاصله ایجاد میکنه). و در واقع شرایط کامپلیکه ای در کار نیست. (حتی اگر آلوده سازی و مکانیزم های گسترش ویروس رو در نظر بگیریم.) اما در مورد یه ساختار پیچیدهء پرسلولی با بافت و ارگانهای اختصاصی داستان فرق داره. یه تغییر کوچیک احتمال اینکه بتونه خودی نشون بده خیلی کمه. در ضمن به خاطر کامپلکس بودن، یه تغییر خاص در ابتدای پیدایش ممکنه در گونه منجر به بیماری خاصی بشه. ولی وقتی یه جهش خاص دیگه هم اتفاق میافته این دوتا با هم یه توانایی جدید رو به وجود میارن. از طرفی در بسیاری از موارد اگه جهش دوم زودتر از جهش اول اتفاق میافتاد حتی شاید منجر به انقراض گونه میشد. با این اوصاف میشه دید که توی یه سیستم کامپلکس بر عکس یه سیستم ساده باید یه سری توالی هایی از جهش رخ بده، چندین جهش روی هم انباشته بشه، گونه مدتی رو با لغزش برای انباشتن جهش پشت سر بذاره و ... تا نهایتا بشه تغییری اساسی در گونه دید. ولی توی یه سیستم ساده داستان فرق داره. طوری که "HIV" ویروس عامل بیماری ایدز، وقتی کسی رو آلوده میکنه، در چهارمین مرحلهء بیماری(مرحلهء ایدز) 3/1 (یک سوم)ویروسهای درون بدن فرد بیمار، به دلیل جهش توان آلوده کردن خود فرد رو ندارن (هرچند میتونن یه نفر دیگه رو آلوده کنن. توجه کنین که توی بدن خود بیمار تولید شدن و حالا با جهشهای ایجاد شده نمیتونن اونو آلوده کنن).
ترتیب پیچیدگی و سرعت تکامل رو ببینید:
1) ویروس "HIV" طی 6 ماه میتونه تا 30% متفاوت بشه(اگه معنیه این جمله گنگه بگین توضیح بدم)
2) بعد از 70 سال استفاده از آنتی بیوتیک پنی سیلین تقریبا اکثر استافیلوکوکها (یه نوع تک سلولی ساده{پروکاریوت}) بهش مقاوم شدن.
3) انسان!!! .
بازم اسم جدید نسبت دادی.
باشه ایرادی نداره نگار اسم خوبیه. هرچند ...
توضیح برای نوشتهء قبلی:
1)"خود تغییر، خود نتیجه هستش.":
ببینید، تغییر در یه سیستم پیچیده مثل یه پرسلولی با بافت و ارگانهای اختصاصی رو با تغییر در یه ویروس ساده مقایسه میکنم تا قضیه واضح بشه. تصور کنید که ویروس مورد نظر از 2 قسمت:الف)DNA، ب)کپسول پروتئینی، تشکیل شده. ساخته شدن پروتئین توسط DNA کد میشه و در عین حال DNA توسط پروتئین حمل و منتقل میشه. پس توالی DNA مذکور باید 2 تا خصوصیت داشته باشه یک اینکه پروتئین رو کد کنه و دوم اینکه برای کپسول، DNAی ویروسی شناخته بشه تا حمل بشه. حالا تصور کنید این DNA جهش پیدا کنه. در نتیجه به طور کلی حالت های زیر ممکنه اتفاق بیفته:
1) دیگه پروتئینی با ساختار کپسولی تولید نشه.
2) پروتئینی با ساختار کپسولی تولید بشه ولی این پروتئین توان تشخیص DNA ویروسی رو برای بسته بندی کردن نداشته باشه.
3) پروتئین ساختار کپسول رو داشته باشه، همچنان بتونه DNA ویروس رو شناسایی کنه، ولی این جهش اخیر رو نتونه بشناسه و DNA جدید رو بسته بندی نکنه.
4)پروتئین ساختار کپسول رو داشته باشه، همچنان بتونه DNA ویروس رو شناسایی کنه،تغییر اخیر در DNA هم اونقدر در محل اساسی و مهمی نباشه که کپسول نتونه DNA رو شناسایی کنه.
5)پروتئین ساختار کپسول رو داشته باشه، ولی تغییر اخیر منجر به این شده باشه که این کپسول جدید توالی ای متفاوت با توالیه DNA قبلی رو به عنوان DNAویروس بشناسه.
6)پروتئین ساختار کپسول رو داشته باشه، ولی تغییر اخیر منجر به این شده باشه که این کپسول جدید توالی ای متفاوت با DNA قبلی رو به عنوان DNAویروس بشناسه. و اتفاقا این توالی متفاوت، دقیقا همون توالی جدید بعد از جهش DNA ویروسی باشه.
میبینید که کلا چند حالت میشه تصور کرد که یا مستقیما خود DNAی تغییر یافته توش موثره یا با یه پله واسطه، کپسول(ترجمهء DNA به پروتئین یه پله فاصله ایجاد میکنه). و در واقع شرایط کامپلیکه ای در کار نیست. (حتی اگر آلوده سازی و مکانیزم های گسترش ویروس رو در نظر بگیریم.) اما در مورد یه ساختار پیچیدهء پرسلولی با بافت و ارگانهای اختصاصی داستان فرق داره. یه تغییر کوچیک احتمال اینکه بتونه خودی نشون بده خیلی کمه. در ضمن به خاطر کامپلکس بودن، یه تغییر خاص در ابتدای پیدایش ممکنه در گونه منجر به بیماری خاصی بشه. ولی وقتی یه جهش خاص دیگه هم اتفاق میافته این دوتا با هم یه توانایی جدید رو به وجود میارن. از طرفی در بسیاری از موارد اگه جهش دوم زودتر از جهش اول اتفاق میافتاد حتی شاید منجر به انقراض گونه میشد. با این اوصاف میشه دید که توی یه سیستم کامپلکس بر عکس یه سیستم ساده باید یه سری توالی هایی از جهش رخ بده، چندین جهش روی هم انباشته بشه، گونه مدتی رو با لغزش برای انباشتن جهش پشت سر بذاره و ... تا نهایتا بشه تغییری اساسی در گونه دید. ولی توی یه سیستم ساده داستان فرق داره. طوری که "HIV" ویروس عامل بیماری ایدز، وقتی کسی رو آلوده میکنه، در چهارمین مرحلهء بیماری(مرحلهء ایدز) 3/1 (یک سوم)ویروسهای درون بدن فرد بیمار، به دلیل جهش توان آلوده کردن خود فرد رو ندارن (هرچند میتونن یه نفر دیگه رو آلوده کنن. توجه کنین که توی بدن خود بیمار تولید شدن و حالا با جهشهای ایجاد شده نمیتونن اونو آلوده کنن).
ترتیب پیچیدگی و سرعت تکامل رو ببینید:
1) ویروس "HIV" طی 6 ماه میتونه تا 30% متفاوت بشه(اگه معنیه این جمله گنگه بگین توضیح بدم)
2) بعد از 70 سال استفاده از آنتی بیوتیک پنی سیلین تقریبا اکثر استافیلوکوکها (یه نوع تک سلولی ساده{پروکاریوت}) بهش مقاوم شدن.
3) انسان!!! .
خوندن این خبر ِ قدیمی رو تا حدودی به دوستان توصیه می کنم 
http://www.bbc.co.uk/persian/science/story/2004/03/040326_si_bigbrainfaultygene.shtml
http://www.bbc.co.uk/persian/science/story/2004/03/040326_si_bigbrainfaultygene.shtml
سلام.
یه سوال میخوام بپرسم. می خوام اگه دوستان قبول دارن و امید خان هم اجازه میدن کم کم بریم سراغ "genetic algorithm", "genetic programming", evolutionary algorithm و .... موافق داریم. اگر نه من همون مطالب رو دنبال میکنم.
یه سوال میخوام بپرسم. می خوام اگه دوستان قبول دارن و امید خان هم اجازه میدن کم کم بریم سراغ "genetic algorithm", "genetic programming", evolutionary algorithm و .... موافق داریم. اگر نه من همون مطالب رو دنبال میکنم.
با سلام
شما راجع به پردازش تکاملی مقاله پیاده سازی شده لطفا برای من ارسال کنید که بیشتر با ان آشنا بشوم
شما راجع به پردازش تکاملی مقاله پیاده سازی شده لطفا برای من ارسال کنید که بیشتر با ان آشنا بشوم
ارسال نظر












[...] تکامل یکی از زیبا ترین و تاثیر گذار ترین مباحثی است که در چندین سال اخیر باهاش برخوردی عمقی داشتم. [...]
پیگیری شد: شهریور 31, 15:35